سرخ اما سبز..

 

دوستش داری، همیشه انتخاب اولت است. وقتی از ظرف برش میداری اول به دقت نگاهش می کنی بعد حسابی بویش، حالا دو دلی که گازش بزنی یا نه! داستان همیشگی ات با سیب! فرقی نمیکند سرخ باشد یا سبز!

 

دو دلم.. مشوش.. بی چاره.. سیب می خواهم.. فرقی نمی کند سرخ باشد یا سبز!

سختم است.. زندگی ، اتمسفر، خیابان، شهر.. هرچه به غیر از سیب.. فرقی نمی کند سرخ باشد یا سبز!

کاش از اول نمی آوردی ام! حالا که راهم دادی چرا برم گرداندی؟!

دلم سیب می خواهد .. فرقی..

حالا که تولدش است دغدغه هدیه اش را گرفته ام. سیب چطور است؟ سرخ یا سبز؟!

بی چاره .. بی چاره تر من.. هوایی ام.

 

سلسه ی موی دوست حلقه دام بلاست              هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

 

حق.

چشم بر هم زدنی..

 

این گونه است دیگر، انتظارش هم نداری! به چشم بر هم زدنی می شود آن گونه که می خواهی..

وقتی که از همه جا بی خبر، هر پازل خانه ی خود را پیدا می کند و بر جای خود می نشید و نهایت کار می شود آن گونه که می خواهی..

تو هم دوستش داری، این گونه خواستی که همه چیز را خودش بچیند و تو اطاعت کنی حالا .. می شود آن گونه که می خواهی..

سپاس .. سپاس برای همه چیز. می خواهم هر آنچه که تو می خواهی.. مرا هم بخواه.!!

 

*** میدانم کسی اینجا چشم به راهم نبوده اما برای نبودن هایم .. نمی دانم عذر بخواهم یا نه!!!

"الی الحق"