آمادگی

همه چیز خوب پیش می رود داری زندگی ات را می کنی اما ناگهان یک اتفاق ناشناخته می افتد..

نمی دانی چه شده است، نمی دانند چه شده است.. اینجا فقط تویی که بی حرکت روی تخت افتاده ای و همه نگران بالای سر تو.

نمیدانم برای تو زمان چگونه می گذرد ولی برای اطرافیانت برای همسرت برای پسر کوچکت .. چه سخت می گذرد.

همه در بهت این اتفاق ناشناخته اند که هر کس را به گونه ای درگیر کرده است..

همه چیز خوب پیش می رود داری زندگی ات را می کنی و اصلا انتظار یک اتفاق ناشناخته را نداری اما این بار اتفاق ناشناخته به سراغ تو می آید..

آمادگی داریم..؟


"للحق"

می خواهم..

تنهایی ام را به رخم نکش.

گم شده ام بین همه شهر ها و خیابان ها و درخت ها و عابر ها.

کدام سو می روم؟ نمیدانم.. هربار راهی می روم، کاری می کنم، برای رسیدن.. اما نمیدانم..

نفس می خواهم، راه نفسم بسته شده هوای تازه می خواهم.

از هرچه رنگ و لعاب و جذابیت به ظاهر زیباست آزرده ام..

مکانی، زمانی، شخصی، آرمانی برای رهایی می خواهم.


"للحق"